ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

342

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

و ديگر جاى [ گويند ] كه فرّاشى همى پردهء مىآويخت اندر بستان بعيسى آباد بدور جاى ، و كمانى هادى را آورده بودند و بدست داشت ، گفت گوئى از ايدر تير آنجا رسد ؟ و تيرى بينداخت و بر پشت آن برنا رسيد و بر ديوار دوخته شد ( 222 - آ ) و بمرد ! و هادى غمناك گشت از آن و همانساعت پشت پاش بخارش آمد ، مىخاريد و فرياد همى كرد تا بمرد همان ساعت و همانشب ، و تا سه روز نيز گويند ، فى الجمله بعيسى آباد مردست بفجأ و اللّه اعلم . و اين حال شب آدينه بود هفتم ماه ربيع الاول سال صد و هفتاد از هجرت شده ، و بيست و يك سال و يك ماه عمرش بود و بيست و شش نيز گويند [ 1 ] و برادرش هرون بر وى نماز كرد . اندر نسب : ابو محمد بن موسى بن محمد بن عبد اللّه لمنصور . مادرش : خيزران بنت الغطريف بن عطا ام الولد المولده ( ؟ ) حليت : هادى مردى بود دراز موى و جعد [ 2 ] . وزير و كاتب : ربيع بن يونس ، و عمر ابن بزيغ [ 3 ] نقش الخاتم : اللّه العظيم بودست ، و اللّه اعلم . خلافت رشيد بيست و سه سال و هفت روز [ 4 ] بود بديگر روايت روزها سيزده گويند و در تاريخ جرير بيست و سه سال راست [ 4 ] ، چون بخلافت بنشست كار وزارت و غيره در تدبير يحيى بن خالد بود همچنانكه پيش از آن ، و فضل پسر مهترين [ 5 ] يحيى با هرون الرشيد شير خورده بودند بهم ، و نايب پدر بود بر وزارت ، و اندرين باب مروان بن حفصة الشاعر گفتست : شعر كفى لك فضلا ان افضل حرّة [ 6 ] * غذتك [ 7 ] بثدى و الخليفة واحد

--> [ ( 1 ) ] كا : بيست و شش و بيست و سه ( 6 ص 34 ) [ ( 2 ) ] كا : كان طويلا جسيما ابيض شربا حمرة و كان بشفته العليا نقص ( 6 ص 34 ) [ ( 3 ) ] اصل : عمرو بن الربيع . طا : عمرو بن بزيع ( 3 - 1 ص 598 ليدن ) و در وقتى كه هادى مرد وزير خاتم ابراهيم الحرّانى بوده و خاتم خلافت نزد وى ، چه خلفا دو وزير داشته‌اند يكى وزير خراج ديگرى وزير صاحب خاتم و گاه وزراى ديگر هم داشته‌اند و وقتى مىشده كه وزارتين يعنى خاتم و خراج با يك نفر بوده مانند يحيى بن خالد البرمكى كه بعد از مرگ ابو العباس الطوسي صاحب خاتم رشيد ، خاتم بوى سپرده شد و بقول طبرى : فاجتمعت ليحيى الوزارتان ( 3 - 1 ص 606 ) [ ( 4 ) ] كا : بيست و سه سال و هيجده روز و شانزده روز كذا طبرى [ ( 5 ) ] اصل : بن [ ( 6 ) ] اصل : حده [ ( 7 ) ] اصل : عدتك